کتاب مغازه خودکشی اثر ژان تولی

تصویر کاور کتاب مغازه خودکشی

معرفی کتاب

مغازه خودکشی اثری از ژان تولی نویسنده و فیلمنامه نویس فرانسوی است. ژان تولی در سال ۱۹۵۳ به دنیا آمد، رمان مشهور خود را در سال ۲۰۰۷ منتشر کرد؛ این کتاب به ۲۰ زبان دنیا ترجمه شده است.
به علت توصیف خودکشی برای گروه سنی نوجوان مناسب نیست.
داستان در شهری نامعلوم و در زمانی نامشخص اتفاق می افتد، همه ی کسانی که در این شهر زندگی می کنند غمگین و محزون اند، همه ی آن ها به بیماری افسردگی مبتلا شده اند. هر کدام از این اشخاص به دنبال راهی برای پایان دادن به زندگی فلاکت بار خود می گردند.
ژان تولی

خلاصه ای از کتاب

این رمان درباره خانواده تواچ است که نسل در نسل مشغول تجارت هستند.
این زوج دارای ۳ فرزند هستند، نام هر کدام از این فرزندان را از اسامی کسانی گرفته اند، که خودکشی کرده اند. یک دختر به نام «مرلین» و یک پسر به نام «ونسان» دارند اسم این دو بچه را از روی نام «مرلین مونرو ونسان ونگوک» گرفته شده است. در این خانواده بعدها پسری به دنیا می آید که نام او را «آلن» می گذارند که نام او هم برگرفته از نام دانشمند نابغه و ریاضیدان انگلیسی است.
خانواده تواچ در این مغازه به کسانی که قصد خودکشی دارند خدمات می دهند؛ آنها به مشتریان مغازه خود مشاوره هم می دهند.
در این مغازه تمامی وسایل خودکشی انواع سم ها گرفته تا تیغ، شمشیر، چاقو انواع سلاح ها وجود دارد.
همه چیز در این خانواده به خوبی پیش می رفت تا اینکه آلن پسر خانواده فرزند سوم به دنیا می آید او با تمام خانواده اش تفاوت دارد، برعکس خانواده اش که افسرده و غمگین هستند، او کاملا شاد و سر حال است.

جملاتی از متن کتاب

  • خانم تواچ روی تخت دخترش مرلین نشسته بود و برایش داستان خودکشی کلئوپاترا را تعریف می‌کرد، «وقتی کلئوپاترا، ملکه‌ی مصر، در سوگ آنتونی نشسته بود، تاجی از گُل بر سر نهاد و به خدمتکارانش دستور داد حمام را آماده کنند. بعد از حمام، کلئوپاترا غذای اعیانی‌ای میل کرد. سپس مردی روستایی که سبدی در دست داشت از راه رسید. هنگامی که محافظان از او بازجویی کردند که چه چیزی همراهش است، برگ‌های روی سبد را کنار زد و سبدِ پُر از انجیر را به آن‌ها نشان داد. محافظان از اندازه و زیبایی انجیرها متحیر شدند. مرد لبخند زد و به آن‌ها مقداری از آن میوه‌ها داد؛ بنابراین به او اعتماد کردند و اجازه‌ی ورود دادند.» مرلین دراز کشیده و به سقف چشم دوخته بود. به صدای زیبای مادرش گوش می‌داد که برایش داستان می‌خواند، «پس از ناهار، کلئوپاترا لوحی نوشت و آن‌ را مُهروموم‌شده نزد اوکتاویوس فرستاد. سپس همه‌ی خدمتکاران را، جز یک پیشخدمت، معاف کرد و در را بست.» چشمان مرلین سنگین شده بود و نفسش آرام‌تر... «وقتی اوکتاویوس مهر لوح را گشود، درخواست کلئوپاترا را خواند که از او خواسته بود کنار آنتونی به خاک سپرده بشود. آن لحظه از عمل کلئوپاترا آگاه شد. اول فکر کرد شخصاً برای نجات جان او برود، ولی بعد تصمیم گرفت چند نفر را به‌سرعت برای رفع مشکل بفرستد. قاصدان سریع حرکت کردند، ولی وقتی به آن‌جا رسیدند، محافظان را دیدند که حفاظت نمی‌کنند و اصلاً از چیزی خبر ندارند. هنگامی‌ که در اتاق را گشودند، جسد کلئوپاترا را در ردای سلطنتی، روی تخت طلایی یافتند. در آن‌جا خدمتکار او را دیدند که داشت سربند ملکه را مرتب می‌کرد. یکی از مردان باعصبانیت به او گفت 'چه زیبا خدمت کردی، چرمی‌ین.' او پاسخ داد 'بله، به‌راستی زیبا خدمت کردم و اکنون سر ملکه‌ای را می‌پیچم که به پادشاهان بسیاری خدمت کرده است.' همان‌طور که کلئوپاترا دستور داده بود، افعی زیر انجیرهای سبد پنهان شده بود تا ناگهان به او حمله کند، ولی وقتی انجیرها را کنار زد، مار را دید و گفت 'پس تویی؟!' و دستانش را برای نیش خوردن برهنه کرد.» مرلین که انگار هیپنوتیزم شده بود، چشمانش را باز کرد. مادرش موهایش را نوازش کرد و داستان را تمام کرد، «دو نقطه‌ی ریز جای نیش روی دست‌های کلئوپاترا پیدا بود. هر چند اوکتاویوس از مرگ کلئوپاترا ناراحت شده بود، روح بزرگش را ستایش کرد و او را با مراسمی باشکوه و شاهانه کنار آنتونی به خاک سپرد.» آلن دم‌در اتاق نیمه‌بازِ خواهرش ایستاده بود و گوش می‌داد. «اگه من اون‌جا بودم، از پوست اون ماره یه جفت دمپایی درست می‌کردم که مرلین باهاشون بره کنسرت کرت کوبین!»
  • همیشه میگم «شما فقط یک بار می میرید ٬پس کاری کنید که اون لحظه فراموش نشدنی باشه» (مغازه خودکشی - صفحه 20)

نظرات

جهت ارسال نظر، ابتداوارد حساب کاربریخود شوید.

محمد سوسنی

❤ممنون از سایت خوب بوک لیرا بابت معرفی کامل کتاب ها❤

محمد سوسنی

💜💜💜

محمد سوسنی

🌺😍🌺😍

محمد سوسنی

👏👏👏

محمد سوسنی

شاید خیلیا خوششون نیاد ولی بنظرم ارزش خواندن رو داره

  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
  • 6
  • بعدی
  • تصویر اینستاگرام

    جدیدترین کتاب های معرفی شده

    آخرین دیدگاه‌ها

    • احمد در میرامار
      «من همین تکه کتاب را که شما گذاشته اید خواندم و با متن عربی و ترجمه انگلیسی کتاب تطبیق دادم. عجیب است که مترجم انگار اصلا زبان عربی نمی دانسته و یا اصلا نثر کتاب را درک نکرده وهرچه دلش خواسته نوشته است. حتی ظاهرا با فارسی نویسی هم اشنایی نداشته است و ...»
    • ریحانه در همه چیز همه چیز
      «بسیار بسیار کتاب عالی بود»
    • نازی در آذرخش
      «رمان آذرخش خیلی قشنگه. جذاب و خوشخوان. با اینکه طولانیه اما آدم نمی تونه زمین بگذاره.»
    • «عالی بود ارزوی موفقیت برای تمام نویسندگان و شاعران جوان این مملکت»
    • پرستو در پرنده آبی
      «گنجینهٔ فقرا یکی از مقالات موریس مترلینک»

    آخرین نویسندگان معرفی شده

    • فاطمه قاسمیان
      «فاطمه قاسمیان نویسنده‌ی حوزه‌ی کودک و نوجوان است.

      از دیگر آثار فاطمه قاسمیان:
      ماشین ها
      دایناسورها
      زندگينامه چهاردهم عصوم (ع) و اماكن زيارتی
      ...»
    • نوشین حیدری ثانی
      «ترجمه های نوشین حیدری ثانی:

      عشق در یک کلیک اثر رینبو راول
      المت اثر فیونا مازلی
      فن گرل اثر رینبو راول
      نجیب زاده ای در مسکو اثر ایمور تولس
      ...»
    • فیونا مازلی
      ««فیونا مازلی» نویسنده ۲۹ ساله انگلیسی و نویسنده رمان «اِلمت» است.
      سال 2017 برای فیونا مازلی سال تعیین کننده ای بود. نه تنها شروع کارِ نویسند‌گیِ بود، بلکه با چاپ کتاب المت به لیست کتب برتر سال راه یافته است.
      ...»
    • هادی راعی
      «هادی راعی نویسنده‌ی پرکار حوزه‌ی کودک و نوجوان است.
      راعی کتابهایی زیادی در زمینه‌ی دانستنی ها، تاریخ و مذهب برای کودکان نوشته است.

      از آثار هادی راعی میتوان به:
      مثلث برمودا
      شاهان ایران باستان
      عجایب هفتگانه جهان
      زندگانی اما
      ...»
    • عطیه زیوار
      «اطلاعات در دسترس نیست. در مورد مترجم اطلاعاتی دارین به ما اطلاع بدین. ...»