کتاب عشق لرزه اثر اریک امانوئل اشمیت

تصویر کاور کتاب عشق لرزه

معرفی کتاب

نمایشنامه عشق لرزه اثر اریک امانوئل اشمیت، یک نمایش نامه عشقی است. عشقی که مورد امتحان قرار می گیرد.
داستان ساده روان و دلپذیر و هیجان انگیزی که با خواندن هر صفحه ترغیب می شوید تا انتهای داستان را بخوانید و از سرنوشت دیان و ریشارد باخبر شوید. این کتاب از جمله نمایشنامه هاییست که خواننده بعداز پایان، به فکر دوباره خواندن آن می افتد و تمام مسائلی که در کتاب جریان دارد را دوباره و چند باره مرور می کند.
این نمایشنامه مانند دیگر نمایشنامه های اشمیت به روابط بین زن و مرد می پردازد. برخلاف برخی روایات که در آنها اتفاقات روند روابط را تعیین می­ کنند، اشمیت به روابط به عنوان تعیین­ کننده مسیر اتفاقات، نگاه ویژه­ ای دارد.
روابط کارکترهای اشمیت همیشه بالا و پایین های زیادی دارد به طوری که در بیشتر صحنه ها می توان شاهد آن بود. به طور مثال در اوایل کتاب شخصی داستان را در دست می گیرد و چند صفحه بعد اختیار داستان دست کس دیگریست! این ویژگی در همه ی نمایشنامه های اشمیت وجود دارد.
اریک امانوئل اشمیت

خلاصه ای از کتاب

داستان از خانه دیان شروع می شود، در حالی که ریشارد و دیان کنار هم نشسته اند و مشخص است که این دو عاشقانه هم دیگر را دوست دارند. ریشارد بارها از دیان خواستگاری کرده و او هرگز نپذیرفته بود و حالا پس از گذشت چند وقت دیان فکر می کرد که این روابط رو به سردی می رود. وقتی ریشارد برای خرید روزنامه از خانه بیرون می رود، خانوم پومره مادر دیان از او می خواهد که هر چه در دلش هست از ریشارد بپرسد و خودش بجای او پاسخگو نباشد و دیان هم می گوید که همین قصد را دارد.
با آمدن ریشارد صحبت هایشان آغاز می شود و هر دو در کمال ناباوری تصمیم می گیرند که از هم جدا شوند اما همیشه دوست های هم باقی بمانند.
دیان وکیل و سیاست مدار است، اخلاقی مردانه دارد و بسیار مغرور است که در داستان مادرش هم به این نکته اشاره می کند.
بعد از جدایی از ریشارد، فکرهایی به سر دیان می زند و در یک خیابان با یک خانوم مسن آشنا می شود و از پرونده ای که روی آن کار می کند و در مورد زنان روسپی است صحبت می کند. زن از سرنوشتش می گوید تا اینکه دیان یک دفعه متوجه آن دست خیابان می شود که دختر زیبا و فریبنده ای به دیوار تکیه داده. از زن می پرسد که او کیست؟ بعد به سمت دختر جوان می رود و از سرگذشتش باخبر می شود که برای تحصیل به فرانسه آمده و طی اتفاقاتی تمام پرونده تحصیلیش را گم و گور کرده اند و حالا خودش هم روسپی است. دیان با دختر جوان و آن زن آشنا می شود و خانه ای را که همیشه به دانشجوها اجاره می داده را به آنها می دهد و قول می دهد که برایشان اقامت دائم هم بگیرد. زن مسن شک می کند و می پرسد در عوض از آن ها چه می خواهد؟ دیان نقشه اش را بازگو می کند: من و ریشارد قصد ازدواج داشتیم اما فهمیدیم که ریشارد سرطان دارد و مدت زیادی زنده نمی ماند.
دیان از زن مسن و دختر جوان خواست که لحظات آخر عمر ریشارد را خوش کنند و نقش یک مادر و دختر را بازی کنند و دختر جوان ریشارد را مجذوب خودش کند. آنها بعد از کمی اکراه پذیرفتند.
روز بعد دیان آنها را به خانه اش دعوت کرد و همزمان ریشارد هم آمد.
ریشارد با دیدن دختر جوان مجذوبش شد و دختر گفت که اهل رومانی هستند و برای تحصیلاتش به فرانسه آمده است. البته در این میان ریشارد و دیان هر دو درصدد تحریک احساسات و حسادت هم هستند. دیان هرگز فکرش را نمی کرد که کار به جایی برسد که ریشارد از او بخواهد تا دختر جوان را راضی کند تا با او باشد و کمی بیشتر همدیگر را بشناسند اما دیان نپذیرفت و ریشارد برای مدتی به مسافرت رفت و خیلی زود به خانه دیان برگشت و گفت هر کاری کرده اما نتوانسته آن دختر را فراموش کند و اینبار از دیان خواست که او را خواستگاری کند. دیان این کار را کرد و این عروسی سر گرفت و خودش به آن عروسی نرفت و به مادرش هم چیزی نگفت.
فردای عروسی ریشارد با خوشحالی از خواب بیدار شد و برای عشقش صبحانه آمده می کرد که صدای در را شنید با باز کردن در تعجب کرد دیان وارد شد. پرونده هایی در دست داشت و به ریشارد گفت که زن مسن و دختر جوان چکاره بوده اند و ریشارد با شنیدن این حرف ها از خود بی خود شد و دیان او را با پرونده ها تنها گذاشت. وقتی دختر از خواب بیدار شد و به سمت ریشارد رفت، ریشارد عصبانی بود و از خانه بیرون رفت. بعد از مدت طولانی ریشارد دوباره پیش دختر جوان برگشت و گفت که می خواهد همه چیز را از زبان او بشنود. دختر گفت که در ابتدا همه چیز یک بازی بوده اما حالا او واقعا عاشق ریشارد است و فقط می خواهد که او خوشبخت باشد.
بعد از این ماجرا ریشارد به عمد با دیان قرار ملاقات می گذارد و آنها با هم، هم صحبت می شوند و ریشارد می گوید که آن شب وقتی صحبت کردند و کار به جدایی کشید او می توانسته فقط یک کلمه بگوید که دیان را دوست دارد اما از روی غرور این کار را نکرده و حالا کار از کار گذشته و همه چیز تمام شده!
بعد از آن روز صحنه ای از نمایشنامه بعد از مرگ مادر دیان را نشان می دهد که ریشارد و همسرش برای مراسم و تسلیت پیش دیان می روند و در اینجا دیان می گوید:
«ریشارد من دوستت نداشتم. یا اینکه بد دوستت داشتم. در واقع من با تو مسابقه گذاشته بودم. ریشارد من همیشه مثل مردها رفتار کردم، شاید برای اینکه نمی خواستم یک زن عروسکی مثل مادرم باشم، شاید برای اینکه پدر نداشتم، شاید برای اینکه تو کارم با مردها رقابت می کردم....» دیان در انتها می گوید: با وجود اینکه تو و الینا با هم زندگی می کنید من تو را همچنان دوست خواهم داشت یا بهتره بگم تازه عاشقت خواهم شد.
ریشارد        دیان دوستت دارم.
دیان        من هم همینطور ریشارد.
ریشارد     بالاخره؟
دیان        بالاخره

جملاتی از متن کتاب

  • دوست داشتن یعنی اولویت دادن یک نفر، ترجیح دادن. درست بر عکس علم و آگاهیه، آدم کور می شه.
  • (زنها فقط اون چه که در مردها زنونه­ ست می فهمن و مردها فقط جنبه مردونه زنها رو درک می­کنن. یعنی باید گفت که هیچ کدوم، اون یکی رو نمی­ فهمه. اگه بخوای رفتارش رو تعبیر کنی حتما به اشتباه می­افتی... دیان لطفا به جای اون جواب نده. ازش سوال کن!)
  • پدر و مادرتون از شما خاطرات خیلی قدیمی به یاد دارن، کسانی هستن که در زندگی بدوی تون با شما بودن اما نمی تونین مطمئن باشین که زیر و بمتون را می شناسن.

نظرات

جهت ارسال نظر، ابتداوارد حساب کاربریخود شوید.

پرستو برزگر

فرضیه‌های جایگزین یکی دیگر از آثار اریک امانوئل اشمیت

پرستو برزگر

یک روز قشنگ بارانی یکی دیگر از آثار اریک امانوئل اشمیت

تصویر اینستاگرام

جدیدترین کتاب های معرفی شده

آخرین دیدگاه‌ها

  • نازی در آذرخش
    «رمان آذرخش خیلی قشنگه. جذاب و خوشخوان. با اینکه طولانیه اما آدم نمی تونه زمین بگذاره.»
  • «عالی بود ارزوی موفقیت برای تمام نویسندگان و شاعران جوان این مملکت»
  • پرستو در پرنده آبی
    «گنجینهٔ فقرا یکی از مقالات موریس مترلینک»
  • پرستو در پرنده آبی
    «زندگی زنبور عسل یکی از مقالات موریس مترلینک»
  • پرستو در پرنده آبی
    « عقل و سرنوشت یکی از مقالات موریس مترلینک»

آخرین نویسندگان معرفی شده

  • یاسمن خلیلی فرد
    «یاسمن خلیلی فرد نویسنده‌ و منتقد پر شوری است که علاقه‌ی زیادی به نوشتن و سینما دارد. او در این‌باره چنین می‌گوید: « علاقه ام به سینما و نوشتن، از سال‌های کودکی آغاز شد تا جایی که در سال‌هایی که به مدرسه ابتدایی می‌رفتم هم برای خودم داستانهایی می‌نوشت ...»
  • حمیدرضا پورحکمت
    «اطلاعات در دسترس نیست. در مورد مترجم اطلاعاتی دارین به ما اطلاع بدین. ...»
  • محمد طاهر قاجار
    «اطلاعات در دسترس نیست. در مورد مترجم اطلاعاتی دارین به ما اطلاع بدین. ...»
  • مریم لاهه مطلق
    «در مورد نویسنده اطلاعاتی در دسترس نیست. ...»
  • هانا استون
    «در نورد نویسنده اطلاعاتی د دسترس نیست. ...»