خانه / کتاب‌ها / کاناپه قرمز /
تصویر کاور کتاب کاناپه قرمز
معرفی کتاب

کاناپه قرمز

کاناپه قرمز

اثری از میشل لبر

دسته بندی

معرفی کتاب

«زندگی حرکت می کند؛ بر فراز روستا یا دهکده های پرت، بر فراز روستاهای متروکه و دهکده های خاموش، کاروان زمان به راهش ادامه می دهد و آرمانشهر زیبا و عزیز و باوفا باقی می ماند.» این سخن «آنا ماریا اُرتِس» را شاید بتوان خلاصه و چکیده ای از کتاب «کاناپه قرمز» نوشته «میشل لبر» دانست که «عباس پژمان» آن را به فارسی برگردانده و از سوی نشر چشمه راهی بازار کتا
ادامه متن

خلاصه‌ای از کتاب

کتاب، داستان زندگی زنی فرانسوی را روایت می کند که با ملاقات مردی کوتاه قد در خیابان، به یاد عشق و زندگی از دست رفته اش می افتد. مرد کوتاه قدِ ناشناس، رفتارهای مشابه «ژیل» عشق دوران جوانی زن دارد و همین دیدار کوتاه، راوی را وادار به سفری می کند که در طول آن با مردان و زنان دیگر ملاقات می کند و خاطراتش دوباره زنده می شود.

زبانی که نویسنده برای توصیف
ادامه متن

جملاتی از متن کتاب

  • 1- «فقط چند لحظه پیش بود که خوانده بودم، گاهی اشخاصی را می بینی که کاملا برایت ناشناس هستند و از همان نگاه اول به آن ها علاقمند می شوی، گویی که این علاقه یک دفعه و ناگهانی و پیش از آنکه اولین کلمه را بر زبان جاری کنی، ایجاد می شود.»
  • 2- «سفر یعنی کیمیای پنهان، سفر یعنی اعماق عکسی که آن جا سایه هایمان حقیقی تر از خودمان به نظر می رسند. پس مشکل ترین چیز فقط این است که مجبور باشی از جایت بلند شوی، بدون اینکه جایی باشد به آن جا بروی.»
  • 3- «من نشسته بودم و لاجرعه قهوه ام را سر کشیده بودم چون می دانستم که وارد بحث سختی خواهم شد و در طی آن خواهم گفت که من هیچ علاقه ای به مرگ استالین ندارم و اگر اینکه او ادب به خرج داده بود و زودتر مرده بود این به نفع هزارها آدم تمام می شد.»
  • 4- من کودکی ام را در راه باریکی در اطراف شهر جا گذاشته‌ام، در راهی خاکی و سنگلاخ، که پرچین ها و درخت هایی در حاشیه هایش بود که سایه هایشان مرا افسون می‌کرد... آن سایه ها آنقدر مرا منقلب می کنند که جرأت نمی‌کردم پایم را بر آنها بگذارم و دورشان می زدم و خیال می کردم که آنها روح درختها هستند و همچنین زبان آنها. در روزهایی که آسمان ابری بود غیبت آنها ناراحتم می کرد.
  • 5- زندگی من، وقتی که کوچک بودم، در انتظار بیهوده ی خود زندگی گذشت. گمان می‌کردم که یک روز یک دفعه زندگی شروع خواهد شد، و خودش را در دسترس من قرار خواهد داد، مثل بالا رفتن پرده ای یا شروع شدن چشم اندازی، هیچ خبری از زندگی نمی شد. خیلی چیزها اتفاق می‌افتاد، اما زندگی نمی آمد...

شناسنامه کتاب

نویسنده: میشل لبر
ناشر: چشمه
تعداد صفحات: 120
نوع جلد: شومیز
قطع: رقعی
شابک: 9789643625207
امتیاز گودریدز: 3.26
قیمت چاپ ششم: 19,000 تومان

جدیدترین کتاب‌های معرفی شده

آخرین نویسندگان معرفی شده

  • تصویر نویسنده محمد قصاع
    محمد قصاع
    « محمد قصاع متولد سال 1343 تهران و کارشناس مخابرات دریایی است . او کار ترجمه را از سال 1367 با ترجمه کتاب های علمی تخیلی شروع کرده است. مجموعه های «اسپا ...»
  • تصویر نویسنده بهزاد رحمتی
    بهزاد رحمتی
    « بهزاد رحمتی مترجم ایرانی است. او دانش آموخته‌ی حوزه‌ی آموزش و سیاست است.

    ترجمه‌ها:
    طلای خدایان اثر اریک فون دانیکن
    ۲۷ چهره‌ی مردان ا
    ...»
  • تصویر نویسنده سیامک  دل آرا
    سیامک دل آرا
    « سیامک دل آرا مترجم ایرانی، متولد ۱۳۵۳ تهران فارغ التحصیل مترجمی زبان انگلیسی است. وی ترجمه رمان «مرد ناشناس» از المور لئونارد و «پرده حائل» از یان م ...»
  • تصویر نویسنده هارلن کوبن
    هارلن کوبن
    « هارلن کوبن، زاده ی 4 ژانویه ی 1962، نویسنده ی آمریکایی رمان های معمایی و تریلر است.کوبن در خانواده ای یهودی در نیوجرسی چشم به جهان گشود. او همزمان با ...»
  • تصویر نویسنده المور لئونارد
    المور لئونارد
    « المور لئونارد، زاده ی 11 اکتبر 1925 و درگذشته ی 20 آگوست 2013، نویسنده ای آمریکایی بود.لئونارد در لوییزیانا به دنیا آمد. او در سال 1946 به دانشگاه دیت ...»