کتاب با کفش های دیگران راه برو اثر شارون کریچ

تصویر کاور کتاب با کفش های دیگران راه برو

معرفی کتاب

همه ما در زندگی ممکن است گاهی دیگران را قضاوت کرده باشیم و یا مورد قضاوت دیگران قرار گرفته باشیم. «شارون کریچ» موضوع قضاوت و داوری را بن مایه نوشتن کتابی خواندنی و جذاب به نام «با کفشهای دیگران راه برو» قرار داده است که در سال 1995 برنده جایزه «نیوبری» شد. هر چند کتاب برای کودکان و نوجوانان نوشته شده اما خواندن آن برای بزرگسالان هم خالی از لطف نیست.
شارون کریچ

خلاصه ای از کتاب

«سالامانکا تری هیدل» دختری سرخپوست است که نمی تواند نبودن و دوری مادرش را بپذیرد از این رو برای یافتن او همراه پدربزرگ و مادربزرگش راهی سفری می شود که در آن تجربه های عمیقی کسب می کند و در آخر داستان متوجه می شود که قضاوت کردن، کار بسیار دشواری است و تا وقتی با کفش های دیگران راه نرفته، نباید درباره آنان پیش داوری کند. نام کتاب از ضرب المثلی در زبان انگلیسی گرفته شده که برخی معتقدند ریشه سرخپوستی دارد: «Put yourself in somebody’s shoes»

نوستالژی Homesickness یا «غم غربت» یک اصطلاح روانشناسی است که معمولاً به صورت ناخودآگاه بروز می کند. در دانش نامه ادبی ذیل این واژه می خوانیم: «هنگامی که شاعر یا نویسنده در سروده یا نوشته خویش گذشته ای را که در نظر دارد، یا سرزمینی که یادهایش را در دل دارد، حسرت آمیز و درد آلود ترسیم کند و به قلم بکشد» یکی از درونمایه های کتاب «با کفشهای دیگران راه برو» نوستالژی است. سالامانکا همراه پدرش مجبور به ترک زادگاه خود «بای بنکز» می گردد اما در تمام داستان، برای وطن خود و روزهای خوب آن دلتنگ است: «دلم می خواست همه چیز مثل گذشته می شد، دلم می خواست به بای بنکز کنتاکی برمی گشتم در میان تپــه ها و درختان، در کنار گاوها و جوجه ها و خوکها.» و یا در قسمتی دیگر از رمان، علاقه قلبــی شدید راوی به زادگاهش و عدم تمایل او به سفـــر را اینگـــونه می خوانیم: «قبول نکردم که از آنجا برویم...جایی را که به آن تعلق داشتم، ترک نمی کردم. جایی که مطمئن بودم مادرم به آنجا برمی گشت.»
از آنجا که راوی داستان، دختری سرخپوست است؛ نویسنده از طریق روایت و بیان اندیشه های او توانسته خیلی خوب به برخی آداب و رسوم ســـرخپوستان اشاره کند و یا از بعضی رفتـــارهای سفید پوستان به ویژه آمریکایـی ها نسبت به ســرخپوست ها انتقاد کند: «او عادت داشت از تپه سیاه که برای سرخپوستهای سیوکس مقدس بود، برای من حرف بزند. اینجا سرزمین مقدس آنها بود، اما مهاجرین سفید پوست آن را مالِ خود کرده بودند. قبیله سیوکس هنـــوز بر سر سرزمینشان دعوا دارند.»
یکی دیگر از بنمایه های داستان «با کفشهای دیگران راه برو» توجه به طبیعت و به ویژه درختان است که شاید بتوان دلیل آن را در این امر جستجو کرد که داستان از زبان دختری سرخپوست روایت می شود و از گذشته های دور، طبیعت و درختان نزد قبایل سرخپوست مورد احترام بوده است. در مورد برخی ادراکات و اعتقادات آنها نوشته اند سرخپوستان معتقدند :«ما هرگز به درختان سرسبز آسیب نمی زنیم، طبیعت روح دارد و مهربانی را می فهمد.» نکته جالب آنکه در نام راوی، سالامانکا تری هیدل، واژه Tree به معنای «درخت» نیز وجود دارد علاوه بر آن بارها توجه سالامانکا را به درختان و مقدس شمردن آنها می بینیم: «من با درخت ها حرف می زدم و همه چیز را از آنها می خواستم.» و یا «از کنار هر درختی می گذشتم، دعا می کردم.»

 قسمتی دیگر از رمان، کاملاً با عقاید سرخپوستان و اهمیت دادن آنها به طبیعت و درختان منطبق است؛ زیرا آنان درختان را همچون آدمیان صاحب روح و احساس می دانند از این رو سالامانکا از مادرش و احساس پاک وی نسبت به درختان می گوید: «وقتی نزدیک طویله شد...برگشت و خانه را نگاه کرد...نزدیک افـــرا رفت دستهایش را دور تنه درخت حلقه کرد و بر آن بوسه زد...بعداً همان روز، من تنه درخت را امتحان کردم. سعی کردم دستهایم را دورش حلقه کنم.»
«شارون کریچ» در این رمان به خانواده و خصوصاً مادران اهمیت بسیار داده است؛ خانواده هایی که هر یک آداب و رسوم خاصی دارند و این بچه ها هستند که در نهایت و از پسِ قضاوت های عجولانه خود متوجه می شوند که در مورد پدر و مادرشان اشتباه فکر می کرده اند. راوی پدر خود را «مرد خوب» معرفی می کند: «پدرم تنها پسرِ باقی مانده بود... او مهربان، صادق، ساده و یک مرد خوب است.» و یا وقتی مادر «فیبی»، دوست سالامانکا، خانـه را برای مدتی ترک می کند وضعیتی که نویسنده به توصیفش می پردازد نشان از اهمیت نقش مادران در خانواده دارد: «هیچ چیز سر جای خودش نبود. خانه روی پای خودش می چرخید، با کوهی از ظرف ها و لباس های نشسته، روزنامه و گرد و غبــــار.»

روایت ساده، داستان های فرعــی، زبان عاطفی و توجه به موضوع قضاوت و سبک زندگی سرخپوستان باعث شده که مخاطب با کتابی جذاب روبرو شود؛ کتابی که در قالب داستانی ساده و زیبا نکته های بسیاری به مخاطب می آموزد.

×
در انشای کوتاهم اعتراف کردم که تا کنون انواع مختلف درخت‌ها را بوسیده‌ام، هر دسته از درختان، بلوط‌ها، افراها، نارون‌ها، قان‌ها، طعم خاص خودشان را داشته‌اند. همراه با طعم خاص هرکدام از این درخت‌ها طعم ملایمی از توت وحشی نیز وجود داشت و چرا اینطور بود، توضیحی نداشتم. روز بعد، این داستان را به آقای برک وی دادم. او آن را نخواند، حتی نگاهش هم نکرد. اما گفت: «عالیه! شگفت انگیزه!» و در حالی که آن را داخل کیفش می‌گذاشت گفت: پیش بقیهٔ انشاها می گذارمش.»

×بیشتر بچه‌ها در مدرسهٔ جدیدم تند حرف می‌زدند. آن‌ها لباس‌های تمیز و مدروز پوشیده بودند و روی دندان‌هایشان سیم کشی شده بود. بیشتر دخترها مدل موهایشان مثل هم بود. همه یک اندازه تا سر شانه با یک چتری بلند که مجبور بودند دائماً آن را از جلوی چشم شان کنار بزنند. زمانی ما هم اسبی داشتیم که همین کار را می‌کرد.»

×بابابزرگ معتقد است من ذاتا یک دختر دهاتی هستم واین حقیقت دارد.

جملاتی از متن کتاب

  • در انشای کوتاهم اعتراف کردم که تاکنون انواع مختلف درخت ها را بوسیده ام، هر دسته از درختان، بلوط ها، افراها، نارون ها، قان ها طعم خاص خودشان را داشته اند. همراه با طعم خاص هر کدام از این درخت ها طعم ملایمی از توت وحشی نیز وجود داشت و چرا اینطور بود، توضیحی نداشتم. روز بعد، این داستان را به آقای برک وی دادم. او آن را نخواند حتی نگاهش هم نکرد. اما گفت: «عالیه! شگفت انگیزه!» و در حالی که آن را داخل کیفش می گذاشت گفت: «پیش بقیه انشاها می گذارمش.»
  • «بیشتر بچه ها در مدرسه جدیدم تند تند حرف می زدند. آن تا لباس های تمیز و مد روز می پوشیده بودند و روی دندان هایش سیم کشی شده بود. بیشتر دخترها مدل موهایشان مثل هم بود. همه یک اندازه تا سر شانه با یک چتری بلند که مجبور بودند دائمآ آن را از جلوی چشم شان کنار بزنند زمانی ما هم اسبی داشتیم که همین کار را می کرد.»
  • بابا بزرگ معتقد است که من ذاتآ یک دختر دهاتی هستم و این حقیقت دارد.

نظرات

جهت ارسال نظر، ابتداوارد حساب کاربریخود شوید.

اولین نظر را بنویسید.

تصویر اینستاگرام

جدیدترین کتاب های معرفی شده

آخرین دیدگاه‌ها

  • احمد در میرامار
    «من همین تکه کتاب را که شما گذاشته اید خواندم و با متن عربی و ترجمه انگلیسی کتاب تطبیق دادم. عجیب است که مترجم انگار اصلا زبان عربی نمی دانسته و یا اصلا نثر کتاب را درک نکرده وهرچه دلش خواسته نوشته است. حتی ظاهرا با فارسی نویسی هم اشنایی نداشته است و ...»
  • ریحانه در همه چیز همه چیز
    «بسیار بسیار کتاب عالی بود»
  • نازی در آذرخش
    «رمان آذرخش خیلی قشنگه. جذاب و خوشخوان. با اینکه طولانیه اما آدم نمی تونه زمین بگذاره.»
  • «عالی بود ارزوی موفقیت برای تمام نویسندگان و شاعران جوان این مملکت»
  • پرستو در پرنده آبی
    «گنجینهٔ فقرا یکی از مقالات موریس مترلینک»

آخرین نویسندگان معرفی شده

  • فاطمه قاسمیان
    «فاطمه قاسمیان نویسنده‌ی حوزه‌ی کودک و نوجوان است.

    از دیگر آثار فاطمه قاسمیان:
    ماشین ها
    دایناسورها
    زندگينامه چهاردهم عصوم (ع) و اماكن زيارتی
    ...»
  • فیونا مازلی
    ««فیونا مازلی» نویسنده ۲۹ ساله انگلیسی و نویسنده رمان «اِلمت» است.
    سال 2017 برای فیونا مازلی سال تعیین کننده ای بود. نه تنها شروع کارِ نویسند‌گیِ بود، بلکه با چاپ کتاب المت به لیست کتب برتر سال راه یافته است.
    ...»
  • هادی راعی
    «هادی راعی نویسنده‌ی پرکار حوزه‌ی کودک و نوجوان است.
    راعی کتابهایی زیادی در زمینه‌ی دانستنی ها، تاریخ و مذهب برای کودکان نوشته است.

    از آثار هادی راعی میتوان به:
    مثلث برمودا
    شاهان ایران باستان
    عجایب هفتگانه جهان
    زندگانی اما
    ...»
  • چارلز برلیتز
    «چارلز برلیتز( زاده ۲۰ نوامبر ۱۹۱۴، نیویورک، ایالت نیویورک، آمریکا_ فوت: ۱۸ دسامبر ۲۰۰۳، تاماراک، فلوریدا، آمریکا ) نویسنده معروف آمریکایی است.
    چارلز برلیتز معلم زبان چند زبانه و زبان آمریکایی بود. به دلیل دوره های آموزش زبان و کتاب های خود در مور
    ...»
  • حسین ستوده
    «کتاب مشاعره از حسین ستوده توسط نشر الهام به چاپ رسیده است.
    از دیگر آثار حسین ستوده کتاب انگار همین دیروز بود است. این کتاب مروری بر خاطرات دهه شصت تا هفتاد است.
    ...»