کتاب مگه تو مملکت شما خر نیس؟ اثر عزیز سنین

تصویر کاور کتاب مگه تو مملکت شما خر نیس؟

معرفی کتاب

« مگه تو مملکت شما خر نیس؟»، مجموعه داستانی از عزیز نسین(۱۹۹۵-۱۹۱۵)، نویسنده و طنزپرداز ترکیه‌ای است.
عزیز  سنین

خلاصه ای از کتاب

مگه تو مملکت شما خر نیست یکی از داستان‌های کوتاه این کتاب است که در آن مکالمه‌ای بین راوی و شخصی که نزد او می‌آید و دائماً می‌گوید «آبرومون رفت!» روایت می‌شود. شخصی که پیش راوی آمده داستانی از آمدن یک آمریکایی به ترکیه تعریف می‌کند. آمریکایی‌ای که متخصص فرش است و خرید و جمع‌آوری فرش او را به خریدن یک خر از پیرمردی دهاتی سوق می‌دهد اما اتفاقات جوری که آمریکایی و مرد ترک همراهش می‌خواهند رقم نمی‌خورد...

عزیز نسین در این داستان کوتاه با لحنی هنرمندانه و داستانی ساده و روان موضوعی جذاب را بیان می‌کند و خواننده را در عین شگفتی به خنده می‌اندازد.

جملاتی از متن کتاب

  • خواست خودمو از لای جمعیت بکشم بیرون، ولی مگه می‌شد. اون وسط گیر کرده و مونده بودم. خیلی زور زدم، ولی نتونستم واسه خودم راه باز کنم. چون از این ور و اون ور هل می‌دادن، منم افتادم توی سیل جمعیت. کشون‌کشون اومدم تا رسیدم به یه جایی که یه مرده رفته بود روی بلندی و داد و فریاد می‌کرد. از بس شلوغ بود، نمی‌شد فهمید چی می‌گه، ولی هر حرفی که از دهنش در می‌اومد، جمعیت واسه‌ش دست می‌زد و «زنده باد» می‌گفت. یه‌دفعه نفهمیدم چی شد، که جمعیت افتاد به تقلا؛ هر کسی یه طرفی فرار می‌کرد. انگاری از ترس جونشون فرار می‌کردن. معلوم نبود کی دنبال می‌کنه، کی فرار می‌کنه؛ بلبشویی شده بود. چون از پشت سر هلم می‌دادن، منم با اونا شروع کردم به دویدن، اما چون چند روز بود چیزی نخورده بودم و خیلی هم خسته بودم، نتونستم پابه‌پاشون برم؛ دیگه نمی‌دونم سکندری خوردم، یا یه بی‌شرفی از عقب هلم داد، خلاصه خوردم زمین و همون جا ولو شدم. هم اونایی که فرار می‌کردن، هم اونایی که دنبالشون می‌کردن از روم رد می‌شدن؛ یعنی سر و بدن و دست و پا و همه‌جامو لگد می‌کردن و می‌گذشتن. مونده بودم روی زمین، خونین و مالین... وقتی همه له و درب و داغونم کردن و رفتن، به هر زور و زحمتی بود سر پا وایستادم. بعد دیدم یه جمعیتی چوب و چماق و زنجیر به دست داره می‌دوه به طرف من؛ چشاشون شده بود کاسه خون، دهنا کف‌کرده؛ به گرگ گرسنه می‌موندن... با خودم گفتم پس چند دقیقه پیش جمعیتی که منو له کرد و رفت از ترس اینا فرار می‌کرده... سه چهار نفر از اونایی که جلو چشاشونو خون گرفته بود و دهناشون کف کرده بود منو دوره کردن. یکیشون فریاد زد: «بیایین، یکی از خائنا و بی‌ناموسا رو گرفتیم. هر کی ناموسشو، غیرتشو زیر پا نذاشته، بزنه تو سرش!»

نظرات

جهت ارسال نظر، ابتداوارد حساب کاربریخود شوید.

اولین نظر را بنویسید.

تصویر اینستاگرام

جدیدترین کتاب های معرفی شده

آخرین دیدگاه‌ها

  • «عالی بود ارزوی موفقیت برای تمام نویسندگان و شاعران جوان این مملکت»
  • پرستو در پرنده آبی
    «گنجینهٔ فقرا یکی از مقالات موریس مترلینک»
  • پرستو در پرنده آبی
    «زندگی زنبور عسل یکی از مقالات موریس مترلینک»
  • پرستو در پرنده آبی
    « عقل و سرنوشت یکی از مقالات موریس مترلینک»
  • پرستو در عشق لرزه
    «فرضیه‌های جایگزین یکی دیگر از آثار اریک امانوئل اشمیت»

آخرین نویسندگان معرفی شده

  • مکس تکمارگ
    «مکس تگمارک (انگلیسی: Max Tegmark‎؛ زاده ۵ مهٔ ۱۹۶۷) یک دانشمند در زمینه کیهان‌شناسی اهل سوئد-ایالات متحده آمریکا است.
    او استاد موسسه ی تکنولوژی ماساچوست است و همچنین، نهادهای علمی و فناورانه ی متعددی را بنیان گذاشته است. عمده ی تحقیقات و فعالیت ه
    ...»
  • حسین نصیری
    «حسین نصیری، مدیر خلاقیت، نویسنده، کیوریتور و فعال فرهنگی و هنری‌ای می‌باشد که از سال ۱۳۸۴ در صنعت سرگرمی و از سال ۱۳۹۵ در حوزه‌ی تبلیغات مشغول به فعالیت می‌باشد؛

    او زندگی را سفری ماجراجویانه برای تحقق ماموریت شخصی‌اش – «اثرگذاری مثبت بر آدمی
    ...»
  • حمیدرضا شاه آبادی
    «حمیدرضا شاه آبادی (زاده ۱۳۴۶، تهران) پژوهشگر تاریخ، داستان‌نویس و نمایش‌نامه‌نویس معاصر است. وی از نویسندگان در حوزه ادبیات نوجوان و بزرگسال و یکی از مدیران با سابقه در نشر با تجربه مدیریت بر انتشارات کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان و مؤسسه نشر بی ...»
  • سعید باستانی
    «اطلاعات در دسترس نیست. در مورد مترجم اطلاعاتی دارین به ما اطلاع بدین. ...»
  • نورمن کینگزلی میلر
    «نورمن کینگزلی میلر، زاده ی 31 ژانویه ی 1923 و درگذشته ی 10 نوامبر 2007، رمان نویس، روزنامه نگار، مقاله نویس، نمایشنامه نویس، فیلمساز و بازیگر آمریکایی بود.میلر در بروکلین نیویورک به دنیا آمد و پس از سپری کردن دوران مدرسه در شانزده سالگی در دانشگاه ها ...»