خانه / کتاب‌ها / پیرمرد و دریا /
تصویر کاور کتاب پیرمرد و دریا
معرفی کتاب

پیرمرد و دریا

پیرمرد و دریا

اثری از ارنست همینگوی

دسته بندی

معرفی کتاب

پیرمرد و دریا نام رمان کوتاهی است از ارنست همینگوی، نویسنده سرشناس آمریکایی. این رمان در سال ۱۹۵۱ در کوبا نوشته شد و در ۱۹۵۲ به چاپ رسید. پیرمرد و دریا واپسین اثر مهم داستانی همینگوی بود که در دوره زندگی‌اش به چاپ رسید. این داستان، که یکی از مشهورترین آثار اوست، شرح تلاش‌های یک ماهیگیر پیر کوبایی است که در دل دریاهای دور برای به دام انداختن یک نیزه
ادامه متن

خلاصه‌ای از کتاب

کتاب پیرمرد و دریا، مهم‌ترین اثر ارنست همینگوی، داستان زندگی و تلاش‌های سانتیاگو است. سانتیاگو، ماهیگیر پیر کوبایی است. او در طول ۸۴ روز گذشته، نتوانسته است حتی یک ماهی صید کند. اما یک روز در دل دریا و برای به دام انداختن یک نیزه‌ماهی بزرگ، وارد جنگی بزرگ می‌شود. مبارزه‌ای که مانند مبارزه‌ی مرگ و زندگی است.
ارنست همینگوی با نوشتن رمان پیرمرد و دری
ادامه متن

جملاتی از متن کتاب

  • 1- او پیرمردی بود که تنها با قایقی در گلف‌استریم ماهی می‌گرفت و هشتاد و چهار روز می‌گذشت که هیچ ماهی‌ای نگرفته بود. در چهل روز اول پسرکی همراهش بود. اما پس از چهل روز ماهی نگرفتن، پدر و مادر پسرک گفته بودند که پیرمرد سالائو یعنی بدبیارترین آدم روی زمین است و پسرک به دستور آن‌ها به سراغ قایقی دیگر رفته بود و همان هفتۀ اول سه ماهی خوب گرفته بود. پسرک از دیدن پیرمرد که هر روز با قایقی خالی برمی‌گشت، غمگین می‌شد و همیشه می‌رفت تا در بردن گلوله‌های طناب یا چنگک، و قلاب و بادبان که دور دکل پیچیده بود، کمکش کند. بادبان با گونی آرد وصله شده بود و آن‌طور که بسته بود، به پرچم شکستی ابدی می‌مانست. پیرمرد لاغر و نحیف بود و پشت گردنش چروک‌های عمیق داشت. بر گونه‌هایش لکه‌های قهوه‌ای سرطان خوش‌خیم پوست بود که از تابش آفتاب بر دریای حاره عارض می‌شود. لکه‌ها از دو گونه‌اش به پایین راه گرفته بودند، و بر دستانش داغ زخم‌هایی عمیق بود که از کشیدنِ طنابِ ماهی‌های سنگین به‌وجود آمده بود. اما زخم‌ها همه کهنه بودند. به کهنگی شیارهای برهوت بی‌ماهی. پیرمرد همه‌چیزش پیر بود، مگر چشمانش که به رنگ دریا بود و شاد و شکست‌ناپذیر بود. همچنان‌که از کنار ساحل که قایق لنگر انداخته بود راه بالا را گرفته بودند، پسرک گفت سانتیاگو، من نمی‌توانم دوباره با تو بیایم. یک‌کم پول جمع کرده‌ایم. پیرمرد به پسرک ماهی گرفتن آموخته بود و پسرک به او مهر می‌ورزید. پیرمرد گفت: نه، تو توی یک قایق خوش‌شانسی، همانجا بمان. ولی یادت هست که یک‌بار بعد از هشتاد و هفت روز ماهی نگرفتن؛ سه هفتۀ تمام چه ماهی‌های درشتی گرفتیم؟

شناسنامه کتاب

تعداد صفحات: 151
نوع جلد: شومیز
قطع: رقعی
شابک: 9789640012383
امتیاز گودریدز: 3
قیمت چاپ دوازدهم: 20,000 تومان

جدیدترین کتاب‌های معرفی شده

آخرین نویسندگان معرفی شده

  • تصویر نویسنده محمد قصاع
    محمد قصاع
    « محمد قصاع متولد سال 1343 تهران و کارشناس مخابرات دریایی است . او کار ترجمه را از سال 1367 با ترجمه کتاب های علمی تخیلی شروع کرده است. مجموعه های «اسپا ...»
  • تصویر نویسنده بهزاد رحمتی
    بهزاد رحمتی
    « بهزاد رحمتی مترجم ایرانی است. او دانش آموخته‌ی حوزه‌ی آموزش و سیاست است.

    ترجمه‌ها:
    طلای خدایان اثر اریک فون دانیکن
    ۲۷ چهره‌ی مردان ا
    ...»
  • تصویر نویسنده سیامک  دل آرا
    سیامک دل آرا
    « سیامک دل آرا مترجم ایرانی، متولد ۱۳۵۳ تهران فارغ التحصیل مترجمی زبان انگلیسی است. وی ترجمه رمان «مرد ناشناس» از المور لئونارد و «پرده حائل» از یان م ...»
  • تصویر نویسنده هارلن کوبن
    هارلن کوبن
    « هارلن کوبن، زاده ی 4 ژانویه ی 1962، نویسنده ی آمریکایی رمان های معمایی و تریلر است.کوبن در خانواده ای یهودی در نیوجرسی چشم به جهان گشود. او همزمان با ...»
  • تصویر نویسنده المور لئونارد
    المور لئونارد
    « المور لئونارد، زاده ی 11 اکتبر 1925 و درگذشته ی 20 آگوست 2013، نویسنده ای آمریکایی بود.لئونارد در لوییزیانا به دنیا آمد. او در سال 1946 به دانشگاه دیت ...»