کتاب آنچه تو می خواهی باشم اثر مایندی مجیا

تصویر کاور کتاب آنچه تو می خواهی باشم

معرفی کتاب

کتاب آنچه تو می خواهی باشم، رمانی نوشته ی مایندی مجیا است که اولین بار در سال 2017 منتشر شد. هیچکس نمی داند که او واقعا چه کسی است... هتی هوفمن، تمام زندگی خود را مشغول بازی کردن نقش های مختلف بوده است. اما هتی چیزی فراتر از این را می خواهد، چیزی بزرگتر که ماجراجویی و خطر نیز به همراه داشته باشد.
مایندی مجیا

خلاصه ای از کتاب

هتی هوفمن که شیفته بازیگری است، همیشه نقش دانش‌آموز خوب، دختر خوب و دوست خوب را بازی کرده است. حالا که معلمی جذاب به مدرسه آمده، هتی به‌ دنبال نقشی بزرگ‌تر است... خیلی زود پرده از راز یک رابطه اینترنتی برداشته می‌شود. سوال اینجاست که آیا کسی دیگر هم از این رابطه خبر داشته؟

همان خواهم شد که تو می‌خواهی، یک سال از زندگی جاه‌طلبانه و خطرناک دختری نوجوان را به تصویر می‌کشد. ماجرا در مینسوتای آمریکا می‌گذرد و هر شخصیت، ماجرا را از نگاه خودش دنبال می‌کند.

«همان خواهم شد که تو می‌خواهی»، که یکی از پرفروش‌ترین‌های نیویورک تایمز معرفی شده، دومین داستان بلند اوست.

جملاتی از متن کتاب

  • برای من ساعات دویدن بهترین اوقات روزم بود چون به من اجازه می‌داد همه‌چیز را فراموش کنم. وقتی می‌دویدم به هیچ‌چیز فکر نمی‌کردم، انگار که در تعادل بین زمین و قدم‌هایی که هماهنگ روی آن کوبیده می‌شد، رمزی وجود دارد که باعث می‌شود افکار ناخوشایند از ذهنم پاک شود. من طبق برنامه و مرتب مسیر دریاچه را می‌دویدم. از وقتی که به آن‌جا نقل‌ مکان کرده بودیم دویدن برنامه‌ی منظمم شده بود. از جاده‌های پشت دریاچه تا مزرعه، مسیر همیشگی من بود تا اینکه به تیم پیاده‌روی دبیرستان پاین‌ولی ملحق شدم. یکی از معلم‌های ریاضی مربی تیم بود. البته این انتصاب غیررسمی بود و مرا هم قانع کرد تا دستیارش باشم. چاره‌ای هم نبود و من پذیرفتم تا جشن شکرگزاری با آن‌ها بدوم.
  • خط پایان‌شان همان انبار ممنوعه بود. نزدیک انبار که می‌شدیم هیجان‌شان بالا می‌رفت، می‌خندیدند و می‌دویدند. من همیشه در انتهای صف می‌دویدم تا آن‌ها بیشتر تشویق شوند. داد می‌زدند «تندتر برو، تندتر برو» یا برای تشویق من می‌گفتند «این دو ماراتون نیست، بیشتر سعی کن» و من بی‌توجه به آن‌ها فقط می‌دویدم. پهنه‌ی دشت‌ها را تماشا می‌کردم و افق را با احساسی از شادی مطلق نظاره می‌کردم. کلمات و فریادهایشان محو می‌شد، مانند قطرات بارانی که به هیچ جا نرسد. غرق در افکار و احساسات خودم می‌شدم و می‌دویدم و فراموش می‌کردم که چه موجود بی‌خودی هستم.

نظرات

جهت ارسال نظر، ابتداوارد حساب کاربریخود شوید.

اولین نظر را بنویسید.

تصویر اینستاگرام

جدیدترین کتاب های معرفی شده

آخرین دیدگاه‌ها

  • نازی در آذرخش
    «رمان آذرخش خیلی قشنگه. جذاب و خوشخوان. با اینکه طولانیه اما آدم نمی تونه زمین بگذاره.»
  • «عالی بود ارزوی موفقیت برای تمام نویسندگان و شاعران جوان این مملکت»
  • پرستو در پرنده آبی
    «گنجینهٔ فقرا یکی از مقالات موریس مترلینک»
  • پرستو در پرنده آبی
    «زندگی زنبور عسل یکی از مقالات موریس مترلینک»
  • پرستو در پرنده آبی
    « عقل و سرنوشت یکی از مقالات موریس مترلینک»

آخرین نویسندگان معرفی شده

  • یاسمن خلیلی فرد
    «یاسمن خلیلی فرد نویسنده‌ و منتقد پر شوری است که علاقه‌ی زیادی به نوشتن و سینما دارد. او در این‌باره چنین می‌گوید: « علاقه ام به سینما و نوشتن، از سال‌های کودکی آغاز شد تا جایی که در سال‌هایی که به مدرسه ابتدایی می‌رفتم هم برای خودم داستانهایی می‌نوشت ...»
  • حمیدرضا پورحکمت
    «اطلاعات در دسترس نیست. در مورد مترجم اطلاعاتی دارین به ما اطلاع بدین. ...»
  • محمد طاهر قاجار
    «اطلاعات در دسترس نیست. در مورد مترجم اطلاعاتی دارین به ما اطلاع بدین. ...»
  • مریم لاهه مطلق
    «در مورد نویسنده اطلاعاتی در دسترس نیست. ...»
  • هانا استون
    «در نورد نویسنده اطلاعاتی د دسترس نیست. ...»