کتاب آتش نامیرا اثر امیلی بلیکر

تصویر کاور کتاب آتش نامیرا

معرفی کتاب

کتاب آتش نامیرا اثری است از امیلی بلیکر به ترجمه سوما زمانی است.
این کتاب سومین رمان نویسنده است که داستانی روان و پرکشش را با مفاهیمی آمیخته به هم از عشق، خیانت، خلا و رازآلودگی به تصویر می کشد.
امیلی بلیکر

خلاصه ای از کتاب

الی یک دانشجوی پزشکی اخراجی و راننده یک آمبولانس آتش‌نشانی است. روزی در حالی که در ایستگاه مشغول استراحت با همکارنش است پیام جدیدی مبنی بر آتش‌سوزی در خیابان لارک لین. شماره ۲۳۱۸ دریافت می‌کنند. الی آماده رفتن می‌شود اما ناگهان آدرس او را شوکه می‌کند. پلاک ۲۳۱۸ خانه خواهرش آملیا است و پدر بیمارش هم همراه آنها زندگی می‌کند.

وقتی الی به محل حادثه می‌رسد شوهر آملیا، استیو را روی زمین افتاده می‌بیند. دو نفر به خانه آنها حمله کرده و به املیا شلیک کرده بودند. در این میان داستان بین زمان حال و گذشته به پیش می‌رود، در زمان حال ما الی را می‌بینیم که به حادثه پیش‌آمده می‌پردازد و در زمان گذشته نزدیک آملیا را می‌بینیم و از روابط خانوادگی، احساس و کاری‌اش باخبر می‌شویم. آملیا در نوجوانی عاشق پسری به اسم کالب بوده، اما عشقش رنگ باخته است و حالا همسر استیو و صاحب دو فرزند است. بی‌خبر از این ک همسر فعلی‌اش دست به خلافکاری‌ای پردردسر زده است.

داستان امیلی بلیکر، داستانی در توصیف روابط خانوادگی، مشکلات عاطفی و عشقی است که میان اعضای یک خانواده در جریان است. عشقی که مانند آتشی نامیرا است.

جملاتی از متن کتاب

  • الى دستمال را براى آخرین بار روى چشم‌هایش کشید و در آینه به تصویر خودش خیره شد. سفیدى چشمانش به طرزى باور نکردنى شفاف و روشن بود. رگه‌هاى کوچک قرمزى که ماحصلِ گریه‌ى کوتاهش بودند، تنها رگه‌هاى طلایى چشم‌هاى قهوه‌اى تیره‌اش را برجسته‌تر مى‌کردند. خوشبختانه امروز صبح از ریمل ضد آب براى آرایش مژه‌هایش استفاده کرده بود. وقتى به عنوان تکنسین پزشکى اورژانس در شامپاین مشغول به کار بود، هیچ وقت آرایش نمى‌کرد، اما اینجا در برادلندز مجبور بود بیشتر به ظاهرش برسد، چون نیمى از شهر او را از زمان کودکى‌اش مى‌شناختند.
  • الى بینى‌اش را پاک کرد و بهترین لبخندى را که مى‌توانست روى چهره‌اش نشاند. دندان‌هایش بیش از حد در معرض دید بودند، اما احتمالاً براى فریب چِتِ پیر و بى‌توجه به اندازه‌ى کافى خوب بود. لحظه‌اى ایستاد و سطل زباله‌ى کنار در را هدف گرفت، سپس دستمال کاغذى‌هاى مچاله‌شده را به سمت سطل پرتاب کرد و وقتى در اولین تلاش خود موفق شد، مشتش را به علامت موفقیت بالا برد. او مى‌توانست خودش را جمع و جور کند و یک شیفت بیست و چهار ساعته‌ى دیگر را نیز از سر بگذراند.

نظرات

جهت ارسال نظر، ابتداوارد حساب کاربریخود شوید.

اولین نظر را بنویسید.

تصویر اینستاگرام

جدیدترین کتاب های معرفی شده

آخرین دیدگاه‌ها

  • نازی در آذرخش
    «رمان آذرخش خیلی قشنگه. جذاب و خوشخوان. با اینکه طولانیه اما آدم نمی تونه زمین بگذاره.»
  • «عالی بود ارزوی موفقیت برای تمام نویسندگان و شاعران جوان این مملکت»
  • پرستو در پرنده آبی
    «گنجینهٔ فقرا یکی از مقالات موریس مترلینک»
  • پرستو در پرنده آبی
    «زندگی زنبور عسل یکی از مقالات موریس مترلینک»
  • پرستو در پرنده آبی
    « عقل و سرنوشت یکی از مقالات موریس مترلینک»

آخرین نویسندگان معرفی شده

  • یاسمن خلیلی فرد
    «یاسمن خلیلی فرد نویسنده‌ و منتقد پر شوری است که علاقه‌ی زیادی به نوشتن و سینما دارد. او در این‌باره چنین می‌گوید: « علاقه ام به سینما و نوشتن، از سال‌های کودکی آغاز شد تا جایی که در سال‌هایی که به مدرسه ابتدایی می‌رفتم هم برای خودم داستانهایی می‌نوشت ...»
  • حمیدرضا پورحکمت
    «اطلاعات در دسترس نیست. در مورد مترجم اطلاعاتی دارین به ما اطلاع بدین. ...»
  • محمد طاهر قاجار
    «اطلاعات در دسترس نیست. در مورد مترجم اطلاعاتی دارین به ما اطلاع بدین. ...»
  • مریم لاهه مطلق
    «در مورد نویسنده اطلاعاتی در دسترس نیست. ...»
  • هانا استون
    «در نورد نویسنده اطلاعاتی د دسترس نیست. ...»