کتاب دیلماج اثر حمیدرضا شاه آبادی

تصویر کاور کتاب دیلماج

معرفی کتاب

کتاب دیلماج نوشته حمیدرضا شاه‌آبادی است. این کتاب بررسی زندگی و افکار میرزایوسف‌خان مستوفی مشهور به دیلماج می‌پردازد و زندگی او را با جزئیات و با زبانی جذاب روایت می‌کند. منابع متعددی از زندگی او در دست است اما آن‌چه بیش از هرچیز مورد توجه نویسنده بوده است زندگینامه خودنوشت خود میرزا یوسف خان است که حالات و احوالاتش را کامل شرح می‌دهد.
حمیدرضا شاه آبادی

خلاصه ای از کتاب

درباره‌ی احوال و زندگی میرزا یوسف‌خان مستوفی آثار متنوعی وجود دارد. گروهی او را وطن پرست و نگران میهن می‌دانند و عده‌ای او را خائن به وطن. هر دو هم در نظر خود آن‌چنان افراط کرده‌اند که نظر دیگری را نمی‌بینند و نمی‌پذیرند اما در این کتاب نویسنده به شیوه کسروی که می‌گوید انسان‌ها را نمی‌توان قضاوت کرد زندگینامه‌ای به دور از قضاوت  نظر شخصی روایت می‌شود. این کتاب روایتی به دور از دشمنی و دوستی شخصی و با عدالت است. این چهرهٔ پیچیده که منشأ قضاوت‌های متفاوتی شده در یادداشت‌های خود بسیار بسیط و ساده است. میرزایوسف‌خان آنجا که از عاقبت خود می‌گوید محتاطانه می‌نویسد: «لکه‌ای بودم بر آیینه وجود. به جا خواهم ماند یا نه خود نمی‌دانم. اگر بمانم از این پس هر که به قصد دیدار خود در این آیینه نظر کند، یوسف دیلماج را خواهد دید.» اگرچه میرزا یوسف‌خان نتوانست به شهرت هم‌دوره‌ای‌های خودش برسد اما زندگی پیچیده‌اش مورد توجه بسیاری از تاریخ‌دان‌های معاصر بوده است. آن چیزی که در این کتاب می‌خوانید ترکیبی از حقیقت و داستان‌پردازی است.

جملاتی از متن کتاب

  • سال‌های عاشقی میرزایوسف شاید از آرام‌ترین سال‌های زندگی اوست. خلاف دیگر عشاق او از خود آشفتگی و اضطراب نشان نمی‌دهد و در راه وصل بی‌تابی نمی‌کند گویی پیش از آنکه به فکر وصل باشد از عاشقی‌کردن لذت می‌برد لذت هجران در کنار امیدی آرام‌بخش نسبت به وصل در آینده، وجود او را لبریز کرده و او سه سال از دوران جوانی‌اش را سرشار از این لذت پشت سر گذاشته است. خود او در رسالهٔ عشقیه نوشته است: «اگر امید به وصل در دل عاشق باشد و معشوق را دور از دست نینگارد در هجران لذتی است که در وصل نیست. چرا که اصل عاشقی در هجران است و عشق را معنایی جز فراق نیست.» اگر چه میرزایوسف این رساله را در سال‌های بعد یعنی پس از پایان ناخوشایند داستان عشقش به زینت نوشته است، اما از لابه‌لای سطور آن می‌توان فهمید که او سال‌های عاشقی خود را به آرامی و دور از آشفتگی و اضطراب سپری کرده است. در طول این سال‌ها میرزایوسف فقط یک بار احساس آشفتگی و بی‌قراری کرده است. و آن زمانی است که زینت خانهٔ فروغی‌ها را ترک می‌کند. چرا که «شهرت تعلیم آوازش به توسط مرد نامحرم در میان مردم پیچیده، سکونت بیشتر او در خانه هم برای خود او و هم برای محمدحسین‌خان بدنامی به بار می‌آورد و ای بسا بساط تعلیم نوباوگان یکسره برچیده می‌شد. پس ترک منزل کرده و گاه از شخص محمدحسین‌خان در خانه خودشان درس می‌گرفت.» رفتن زینت از خانهٔ محمدحسین‌خان، میرزایوسف را بی‌قرار و آشفته می‌کند: «گویی چیزی گم کرده بودم. پاره‌ای از قلبم گم شده بود. پیش از آن هر صبح به آن امید سر از بالین برمی‌داشتم که هنگام غروب آن‌گاه که مجلس درس در خانهٔ محمدحسین‌خان پایان می‌گرفت از عمارت بیرون بیایم و به بهانهٔ از بر کردن یادداشت‌هایم از میان باغ بروم به سمت پشت عمارت، نزدیک پنجرهٔ مشبکی که شیشه‌های رنگارنگ خوش‌منظره‌ای داشت و سه گلدان بزرگ شمعدانی پای آن بود، بنشینم پای سروی بلند و تکیه بر تنهٔ آن بدهم و به دروغ دفترچه‌ام را بگشایم و آن را ورق بزنم، اما گوشم در انتظار آوایی باشد به نرمی ابریشم و لطافت آب که از آن پنجره پر می‌کشید به بیرون و چنان مستم می‌کرد که گاه می‌خواستم چون پرندگانی که بر شاخه‌ها بودند پر بگیرم و از شاخه‌ای به شاخهٔ دیگر بپرم. اما در همه حال نشسته بودم. او می‌خواند و من دفترچه‌ام را ورق می‌زدم که پر بود از یادداشت‌های ریاضیات و هندسه و فلسفه و گاه در سینهٔ صفحات سفید آن اشعاری می‌نوشتم و آن شعرها را بر تنهٔ سرو می‌کندم. در این اواخر بود که زینت از آن خانه، آن باغ و آن پنجره رفت.»

نظرات

جهت ارسال نظر، ابتداوارد حساب کاربریخود شوید.

اولین نظر را بنویسید.

تصویر اینستاگرام

جدیدترین کتاب های معرفی شده

آخرین دیدگاه‌ها

  • نازی در آذرخش
    «رمان آذرخش خیلی قشنگه. جذاب و خوشخوان. با اینکه طولانیه اما آدم نمی تونه زمین بگذاره.»
  • «عالی بود ارزوی موفقیت برای تمام نویسندگان و شاعران جوان این مملکت»
  • پرستو در پرنده آبی
    «گنجینهٔ فقرا یکی از مقالات موریس مترلینک»
  • پرستو در پرنده آبی
    «زندگی زنبور عسل یکی از مقالات موریس مترلینک»
  • پرستو در پرنده آبی
    « عقل و سرنوشت یکی از مقالات موریس مترلینک»

آخرین نویسندگان معرفی شده

  • یاسمن خلیلی فرد
    «یاسمن خلیلی فرد نویسنده‌ و منتقد پر شوری است که علاقه‌ی زیادی به نوشتن و سینما دارد. او در این‌باره چنین می‌گوید: « علاقه ام به سینما و نوشتن، از سال‌های کودکی آغاز شد تا جایی که در سال‌هایی که به مدرسه ابتدایی می‌رفتم هم برای خودم داستانهایی می‌نوشت ...»
  • حمیدرضا پورحکمت
    «اطلاعات در دسترس نیست. در مورد مترجم اطلاعاتی دارین به ما اطلاع بدین. ...»
  • محمد طاهر قاجار
    «اطلاعات در دسترس نیست. در مورد مترجم اطلاعاتی دارین به ما اطلاع بدین. ...»
  • مریم لاهه مطلق
    «در مورد نویسنده اطلاعاتی در دسترس نیست. ...»
  • هانا استون
    «در نورد نویسنده اطلاعاتی د دسترس نیست. ...»