کتاب چه کسی از دیوانه ها نمی ترسد؟ اثر مهدی رضایی

تصویر کاور کتاب چه کسی از دیوانه ها نمی ترسد؟

معرفی کتاب

کتاب چه کسی از دیوانه‌ها نمی‌ترسد اولین اثر مهدی رضایی، نویسنده و بنیان‌گذار «کانون فرهنگی چوک» است.
مهدی رضایی داستانش را در 6 فصل نوشته است.
مهدی رضایی

خلاصه ای از کتاب

داستان با صحبت‌های راوی درباره‌ی دیوانگی آغاز می‌شود. راوی ضمن صحبت از خصوصیات خودش کم‌کم شخصیت‌های دیگر داستان را وارد ماجرا کرده و به خواننده معرفی می‌کند. داستان با رسیدن نامه‌ای به دفتر روزنامه‌ای که نگار همسر راویدر آن کار می‌کند ادامه می‌یابد نامه‌ای که نویسنده در آن به قتل اعتراف کرده است، داستان نامه در سراسر کتاب ادامه می‌یابد و به خط داستانی‎‌ای موازی داستان اصلی تبدیل می‌شود . لابلای داستان در ذهن راوی گفت‌وگوهایی با نسترن شکل می‌گیرد، گفت‌و گوهایی که گاهی رابطه‌‌ی نگار و آرمان را به چالش می‌کشد و درباقی کتاب نیز ادامه دارد.

تلفن‌هایی که به نگار و آرمان می‌شود و هر دوی آن‌ها را به خیانت به یک‌دیگر متهم می‌کند، اتفاقی برای آقای شاهی همسایه‌ی وبلاگ نویس رخ می‌دهد و خطوط درهم پیچیده‌ی داستان ادامه پیدا می‌کند....

مهدی رضایی تکه‌هایی از نوشته‌های وبلاگ آقای شاهی را در داستان آورده است. منتقدان معتقدند نویسنده از این تکنیک استفاده کرده است تا بدون دخالت مستقیم در متن بتواند نظرات خودش را منتقل کند.

رمان خطوط داستانی مختلفی دارد و موازی باهم روایت می‌شوند. بر خلاف آن چه معمول است در پایان رمان رضایی ، ارتباط خطوط داستانی با هم کشف نمی‌شود بلکه حتی بعضی از روایت‌ها در نیمه‌ی راه فراموش می‌شوند. در رمان مهدی رضایی نتایج ناشی از اتفاقات مدنظر نیستند بلکه خود اتفاقات است که اهمیت دارد.

جملاتی از متن کتاب

  • همه‌ی آدم‌ها دیوانه‌اند. فقط نوع دیوانگی آن‌ها فرق می‌کند. شاید همین حرفم کافی است که دیگران بفهمند که خودم چقدر دیوانه‌ام. هر چند که دیگران همیشه می‌ترسند که نکند بهشان بگویند دیوانه اما من ترسی ندارم. حتا از دیوانگی خودم لذت هم می‌برم. اگر لازم باشد روی کاغذ می‌نویسم و پایش را امضا هم می‌کنم. خودم هم آن‌قدر جسور هستم که وقتی کسی را می‌بینم که رفتار و حرف‌هایش شبیه عاقل‌ها نیست در چشمش زل می‌زنم و می‌گویم دیوانه! من هم که فقط منتظر همین حرف‌ها هستم که قاطی بکنم و دخل طرفم را بیاورم. یک بار هم در مترو با یک زن ولگرد جر و بحث کردم. با موبایلش صحبت می‌کرد و به طرفش با صدای بلند می‌گفت که یک شب تا صبح چقدر پول می‌گیرد. من هم عصبانی شدم و با هم جر و بحث کردیم. بهم فحش داد. چیزی نگفتم تا وقتی که خواست پیاده شود، از پشت مانتویش را گرفتم و تا بالا جر دادم. در آن شلوغی تا به خودش بیاید در بسته شده بود و من برایش شستم را به علامت بیلاخ نشان می‌دادم.

نظرات

جهت ارسال نظر، ابتداوارد حساب کاربریخود شوید.

اولین نظر را بنویسید.

تصویر اینستاگرام

جدیدترین کتاب های معرفی شده

آخرین دیدگاه‌ها

  • نازی در آذرخش
    «رمان آذرخش خیلی قشنگه. جذاب و خوشخوان. با اینکه طولانیه اما آدم نمی تونه زمین بگذاره.»
  • «عالی بود ارزوی موفقیت برای تمام نویسندگان و شاعران جوان این مملکت»
  • پرستو در پرنده آبی
    «گنجینهٔ فقرا یکی از مقالات موریس مترلینک»
  • پرستو در پرنده آبی
    «زندگی زنبور عسل یکی از مقالات موریس مترلینک»
  • پرستو در پرنده آبی
    « عقل و سرنوشت یکی از مقالات موریس مترلینک»

آخرین نویسندگان معرفی شده

  • یاسمن خلیلی فرد
    «یاسمن خلیلی فرد نویسنده‌ و منتقد پر شوری است که علاقه‌ی زیادی به نوشتن و سینما دارد. او در این‌باره چنین می‌گوید: « علاقه ام به سینما و نوشتن، از سال‌های کودکی آغاز شد تا جایی که در سال‌هایی که به مدرسه ابتدایی می‌رفتم هم برای خودم داستانهایی می‌نوشت ...»
  • حمیدرضا پورحکمت
    «اطلاعات در دسترس نیست. در مورد مترجم اطلاعاتی دارین به ما اطلاع بدین. ...»
  • محمد طاهر قاجار
    «اطلاعات در دسترس نیست. در مورد مترجم اطلاعاتی دارین به ما اطلاع بدین. ...»
  • مریم لاهه مطلق
    «در مورد نویسنده اطلاعاتی در دسترس نیست. ...»
  • هانا استون
    «در نورد نویسنده اطلاعاتی د دسترس نیست. ...»