خانه / کتاب‌ها / اوراکل /
تصویر کاور کتاب اوراکل
معرفی کتاب

اوراکل

اوراکل

اثری از هما پوراصفهانی

معرفی کتاب

کتاب اوراکل؛ جلد اول رمانی معمایی و پلیسی از هما پوراصفهانی است. او رمان اوراکل را که با ماجرای فرار مهرداد از دست پلیس آغاز می‌شود، در دو جلد نوشته است.

خلاصه‌ای از کتاب

از ژانرهای ادبی که مخاطبان بسیار زیادی هم دارد، ژانر جنایی یا پلیسی است. برای خوانندگانی که به فضای تعقیب و گریز و معمای مبهم علاقه دارند، هیجان موجود در توصیفات و نوشته ی کتاب ها می تواند حتی از سینما هم بیشتر باشد. چرا که هیچ لنزی حریف کیفیت تخیلات یک ذهن ماجرا جو نمی شود. اصولا آنان که طرف دار کتاب و کتاب خوانی اند در مورد همه ی ژانر ها چنین نظر
ادامه متن

جملاتی از متن کتاب

  • 1- مهرداد خداحافظی‌ای زیر لب گفت و از خانه مرد بیرون زد. دری را که داخل کوچه باز می‌شد با استرس تمام باز کرد. دیگر خبری از نور گردان نبود، ولی همین که سرش را بیرون برد و سمت راستش گردن کشید ماشین پلیس را با دو سرنشین جلوی در ویلایشان دید. تیز نگاهشان کرد. نگاه هر دو نفر آن‌ها جایی سمت پشت‌بام ویلایشان بود. شانس آورده بود که همان ابتدا پشت‌بام را محاصره نکرده بودند. باید قبل از این‌که دیده می‌شد بین شمشادهای روبه‌رویش می‌دوید و از چندین قسمت پر از شمشاد و چمن نیمه‌خشک شده رد می‌شد و می‌رسید به دیوار شهرک. از روی دیوار شهرک رفتن هم خودش مصیبتی بود. دوان دوان خودش را به شمشادها رساند. آنجا دیگر جایش امن بود. ترسش فقط از دیوارها و دوربین و نگهبان شهرک بود. برای خارج شدن بی‌دردسر از شهرک باید یک غلطی می‌کرد. شماره نگهبان را داخل گوشی‌اش داشت؛ اما تماس گرفتن با خط جدیدش زیاد به نفعش نبود. شاید روزی نگهبان هوس می‌کرد او را بفروشد. برای همین هم بی‌خیال این‌که خودش تماس بگیرد، شماره مهربان را گرفت. بوق اول به دوم نرسیده مهربان ترسیده جواب داد: ــ چی شد مهراد؟ رفتی؟ مهراد با صدایی آهسته گفت: ــ چه‌جوری برم مهربان؟ روی دیوارها دوربینه. این نگهبانه سه‌سوته می‌بینه منو! تازه بخوام از در شهرکم برم بیرون احتمالش زیاده که اونجا هم پلیس وایساده باشه. مهربان چند بار پشت سر هم نفس عمیق کشید. فکر اینجایش را نکرده بود. بعد از چند لحظه فکری در سرش جرقه زد و گفت: ــ من درستش می‌کنم. وایسا چند دقیقه دیگه بهت زنگ می‌زنم. مهراد به مهربان ایمان داشت. برای همین هم بی‌حرف تماس را قطع کرد و همان‌جا منتظر مهربان ایستاد. داشت یخ می‌زد. قلبش هم از شدت استرس و غصه چیزی به پاره پاره شدنش نمانده بود. حتی نمی‌توانست اتفاقی را که افتاده بود باور کند! پس چه‌طور قرار بود زیر بار چنین چیزی برود؟ دلش می‌خواست فریاد بزند، آن‌قدر که حنجره‌اش به یغما برود. سردش بود اما دیگر سرما را حس نمی‌کرد. فقط به او فکر می‌کرد... به او که می‌گفتند دیگر نیست! دسته ساک را محکم‌تر بین انگشتانش فشرد. صدای گوشی‌اش که بلند شد سریع با همان صدای اولیه جواب داد: ــ چی شد؟ مهربان پوفی کرد و گفت: ــ هیچی مردک دندون‌گرد! خریدمش. برو از روی دیوار رد شو. قراره برای چند دقیقه دوربین‌ها رو خاموش کنه و بعدا بگه مشکل داشته. فقط به محض این‌که سوار ماشین شدی و راه افتادی با من تماس بگیر. کارت دارم.

شناسنامه کتاب

ناشر: سخن
تعداد صفحات: 1042
نوع جلد: شومیز
قطع: رقعی
شابک: 9789643729677
قیمت چاپ سوم: 15,000 تومان

جدیدترین کتاب‌های معرفی شده

آخرین نویسندگان معرفی شده

  • تصویر نویسنده اردشیر نیک‌پور
    اردشیر نیک‌پور
    « اردشیر نیک‌ پور مترجم ادبیات کودکان و نوجوانان، ۱۵ بهمن ۱۲۹۷ در تبریز زاده شد. نیک‌پور نخستین مقاله خود را در سال دوم دبیرستان نوشت که در روزنامه «شفق ...»
  • تصویر نویسنده علیرضا کیوانی نژاد
    علیرضا کیوانی نژاد
    « علیرضا کیوانی‌نژاد روزنامه‌نگار، مترجم و ویراستار ایرانی است‌.
    کیوانی نژاد سال‌ها به روزنامه‌نگاری اشتغال داشته و دارد و به فراخور کار مطبوعاتی‌اش
    ...»
  • تصویر نویسنده فواد روحانی
    فواد روحانی
    « فؤاد روحانی (۳۰ مهر ۱۲۸۶ در تهران – ۱۰ بهمن ۱۳۸۲ در لندن) مورخ و مترجم ایرانی است. او کارشناس ارشد مسائل نفت و از شخصیت‌های مؤثر در تأسیس سازمان اوپک ...»
  • تصویر نویسنده سیروس شمیسا
    سیروس شمیسا
    « سیروس شَمیسا (زادهٔ ۲۹ فروردین ۱۳۲۷ در رشت) استاد ادبیّات فارسی و نویسندهٔ پرکار ایرانی است که تاکنون بیش از ۴۰ اثر خلق کرده‌است. وی تحصیلات عالی خود ...»
  • تصویر نویسنده  کارل  گوستاو یونگ
    کارل گوستاو یونگ
    « کارل گوستاو یونگ، زاده ی 26 جولای 1875 و درگذشته ی 6 جون 1961، روانپزشک، فیلسوف و نویسنده ای سوئیسی بود که به خاطر فعالیت هایش در روانشناسی و ارائه ی ...»