خانه / کتاب‌ها / بیست هزار آرزو /
تصویر کاور کتاب بیست هزار آرزو
معرفی کتاب

بیست هزار آرزو

بیست هزار آرزو

اثری از آناهیتا چشمه علایی

دسته بندی

معرفی کتاب

کتاب بیست هزار آرزو اثری است از آناهیتا چشمه علایی به چاپ انتشارات نسل نواندیش.

کتاب بیست هزار آرزو ماجرای پزشکی را روایت می کند که در آستانه پنجاه و یک سالگی قرار دارد، او تصمیم گرفته رمانی را به قلم خودش خلق کند. این دومین رمان عاشقانه این پزشک و نویسنده محسوب می‌شود.

خلاصه‌ای از کتاب

داستان کتاب بیست هزار آرزو، از یک آرایشگاه زنانه شروع می شود که خانم دکتر میانسالی در نوبت رنگ کردن موهایش نشسته است. او به نوشتن خیلی علاقمند است و در دفترچه مشکی جلد مخملیش، می نویسد.
اولین الهامی را که برای نوشتن برایش شده به روی کاغذ می آورد. زنی که از ۱۲ سالگی با خاطره نویسی نوشتن رو شروع کرده و حالا بعداز ۲۵ سال سابقه پزشکی با روحی خسته از ت
ادامه متن

جملاتی از متن کتاب

  • 1- هر بار که نفسم از ترس بند آمد و از شدت غم مثل ابر بهار گریستم یا از شدت خشم مثل مار به خود پیچیدم، یکی از موهای سیاهم رنگ باخت و نقره‌ای شد. این‌یکی مال اولین مرگی است که شاهد آن بودم؛ مرگ دخترکی ده‌ساله که سرتاپا سوخته و غرق در عفونت بود. من در آن شب، شش بار او را احیا کردم. پرستاران التماس می‌کردند که دست از سر دختر بردارم و بگذارم در آغوش مرگ آرام بگیرد، ولی من مثل دیوانه‌ها باز هم قلب او را ماساژ می‌دادم. دست‌هایم را روی قفسه سینه‌اش گذاشته بودم و می‌گفتم:«یک، دو، سه، حالا!» و محکم فشار می‌دادم. این یکی مال آن سربازی است که دوستش برای شوخی با کلاشینکف به کشاله رانش شلیک کرده بود. جراحی او هفت ساعت طول کشید. وقتی قلب سرباز از تپش ایستاد، سرتاپای من خونی بود؛ حتی کف دمپایی‌ها با خون چسبناک شده بود. همان‌جا جلوی همه کارکنان به دیوار تکیه دادم. سرخوردم. روی زمین نشستم و های‌های گریه کردم. این یکی مال وقتی است که اولین مردی که عاشقش بودم، سرم داد زد:«گم شو بیرون! گم شو بیرون! گم شو برو! برو از زندگی‌ام بیرون!» من جان صد‌ها انسان را نجات داده‌ام و هزاران بیمار را در درد و رنج رها کرده‌ام، ولی وقتی به ۲۵ سال دوران پزشکی ام فکر می‌کنم، فقط شکست‌ها، مرگ‌ها، اشک‌هاو رنج‌ها را به خاطر می‌آورم. روحم خسته است؛ خسته از تماس روزانه با بیماری، درد و مرگ. می‌خواهم روحم را تروتازه کنم.
  • 2- ما در طول هفته به یکدیگر تلفن نمی کردیم، مگر برای تعیین برنامه آخر هفته، هر هفته، پنجشنبه یا جمعه، دو سه ساعتی با هم گردش می کردیم و گپ می زدیم. من به زندگی او کاری نداشتم. او هم به زندگی من کاری نداشت. روزها و هفته ها به آرامی می گذشت. من خوش بودم. یک جور خوشی ملایم؛ مثل وقتی که نسیمی خوش پوستت را نوازش می کند. شادی عمیق، ولی بی هیاهو مثل وقتی که به آسمان آبی و بلند نگاه می کنی و تکه ای ابر سفید پنبه ای، آن بالاها می بینی. قلقلکی خوشایند در ته دل، مثل زمانی که در سیاهی اسمان، ماه نقره ای را می بینی.
  • 3- دستم را زیر چانه ام گذاشته بودم و با لذت او را تماشا می کردم. آن قدر شاعرانه تعریف می کرد که دلم می خواست ساعت ها بگوید و بگوید. روزهای پس از فتح دماوند، پر حرف شده بود و پرانرژی. او قولی به خودش داده و شرطی با خودش گذاشته بود. او توانسته بود به قولش وفا کند و برنده شرط شود. این موضوع او را سرشار از انرژی و زندگی می کرد. چشم هایش مثل چشم های پسربچه ها برق می زد. یاد روزهای اول آشنایی مان افتادم، چشم های غمگین و خیس، پوست صورت خاکستری و شانه دردناک و بی حرکت. انگار باری سنگین بر دوش داشت و شانه اش زیر وزن صلیبی سنگین، زخمی و ناسور بود. حالا نگاهش کن؛ فاتح قله دماوند که دست از وراجی و رجز خوانی بر نمی دارد.

شناسنامه کتاب

تعداد صفحات: 224
نوع جلد: شومیز
قطع: رقعی
شابک: 9786222201012
قیمت چاپ اول: 39,900 تومان

جدیدترین کتاب‌های معرفی شده

آخرین نویسندگان معرفی شده

  • تصویر نویسنده محمدرضا کمالی
    محمدرضا کمالی
    « اطلاعاتی از نویسنده در دسترس نیست. ...»
  • تصویر نویسنده فاطمه (تینا) نیک خاکیان
    فاطمه (تینا) نیک خاکیان
    « فاطمه (تینا) نیک خاکیان در سال 1367 متولد گردید. وی از سال 1395 کار نویسندگی را شروع کرد.
    اولین کتاب وی با عنوان جرقه ای در شب در نیمه اول سال 14
    ...»
  • تصویر نویسنده محمد قصاع
    محمد قصاع
    « محمد قصاع متولد سال 1343 تهران و کارشناس مخابرات دریایی است . او کار ترجمه را از سال 1367 با ترجمه کتاب های علمی تخیلی شروع کرده است. مجموعه های «اسپا ...»
  • تصویر نویسنده بهزاد رحمتی
    بهزاد رحمتی
    « بهزاد رحمتی مترجم ایرانی است. او دانش آموخته‌ی حوزه‌ی آموزش و سیاست است.

    ترجمه‌ها:
    طلای خدایان اثر اریک فون دانیکن
    ۲۷ چهره‌ی مردان ا
    ...»
  • تصویر نویسنده سیامک  دل آرا
    سیامک دل آرا
    « سیامک دل آرا مترجم ایرانی، متولد ۱۳۵۳ تهران فارغ التحصیل مترجمی زبان انگلیسی است. وی ترجمه رمان «مرد ناشناس» از المور لئونارد و «پرده حائل» از یان م ...»