خانه / کتاب‌ها / این کتاب را ممنوع کنید /
تصویر کاور کتاب این کتاب را ممنوع کنید
معرفی کتاب

این کتاب را ممنوع کنید

این کتاب را ممنوع کنید

اثری از آلن گرتز

دسته بندی

معرفی کتاب

آلن گرتز، در کتاب این کتاب را ممنوع کنید، داستان مبارزه ی دختری را به تصویر می‌کشد که نسبت به ممنوع بودن برخی از کتاب‌های مدرسه اعتراض می‌کند و به دنبال عامل آن است.

خلاصه‌ای از کتاب

داستان این کتاب را ممنوع کنید، درباره ی دختر نوجوانی به نام ایمی آن اولینجره است. او کتاب خواندن را خیلی دوست دارد و همه ی کتاب ها را از کتابخانه ی مدرسه به امانت می گرفت.
داستان از روزی شروع شد که او می خواست تنها کتاب مورد علاقه اش که فرار به موزه ی نیویورک، بود را به امانت بگیرد. اما هر چه در قفسه ی کتاب های کتابخانه گشت، آن را پیدا نکرد. ناگها
ادامه متن

جملاتی از متن کتاب

  • 1- پنجشنبه خیلی زود رسید؛ به خودم که آمدم توی وانت بابا بودم و او داشت من را به جلسه‌ی انجمن می‌برد. باید توی جلسه‌ی انجمن مدرسه توضیح می‌دادم که چرا از فرار به موزه‌ی نیویورک خوشم می‌آید. هر کیلومتری که جلو می‌رفتیم، از این‌که دهانم را زیادی باز کرده بودم، پشیمان‌تر می‌شدم.
  • 2- جلسه‌ی انجمن مدرسه توی اتاقی در طبقه‌ی سوم ساختمانی بزرگ و خاکستری، در مرکز شهر تشکیل می‌شد. میزی منحنی جلوی اتاق بود که بعضی از اعضای انجمن از قبل آن‌جا نشسته بودند و روبه‌رویشان دو ردیف صندلی خشک بود که با راهروی باریکی از میز جدا شده بود. جلوی راهرو سکویی قرار داشت که یک میکروفون رویش بود. میکروفونی که قرار بود من بلند شوم و با آن صحبت کنم. تکه‌کاغذ تاشده‌ای که سخنرانی‌ام درباره‌ی فرار به موزه‌ی نیویورک را رویش نوشته بودم، توی جیبم مچاله شده بود. در تمامِ عمرم فقط یک چیز را دزدیده بودم، یک آبنبات‌چوبی از سوپرمارکت، وقتی چهار سالم بود. وقتی توی صف پرداخت بودیم، قاپیدمش و چپاندمش توی جیبم؛ اما آن‌قدر بزرگ شده بودم که بدانم کارم اشتباه است و توی تمام مسیر خروج و توی پارکینگ حس می‌کردم آن آبنبات رادیواکتیو است. حس می‌کردم همه می‌توانند آن را ببینند. انگار همه فهمیده‌اند که من دختر بدی هستم. آن‌قدر احساس سوختن می‌کردم که یک‌دفعه زدم زیر گریه و قبل از این‌که سوار ماشین شویم به همه‌چیز اعتراف کردم. حالا تکه‌کاغذی که توی جیبم بود همان حس را به من می‌داد. از این‌که توی مسیر رسیدن به ساختمان شروع به آژیر کشیدن نکرد، تعجب کردم. چه‌طور قرار بود که بلند شوم و متنم را جلوی بقیه بخوانم؟
  • 3- فکر می کنم، مهمه کتابخونه ها جایی باشن که همه جور کتابی توشون پیدا بشه. کتاب های خوب، بد، خنده دار و جدى. همه باید توی خوندن کتاب آزادی داشته باشن و بتونن هر کتابی رو هر وقت که بخوان، بخونن. مجبور نیستید همه بگید که چرا از کتابی خوشتون میاد یا چرا فکر می کنید کتاب با ارزشيه.

شناسنامه کتاب

نویسنده: آلن گرتز
تعداد صفحات: 205
نوع جلد: شومیز
قطع: رقعی
شابک: 9786004622295
قیمت چاپ هفتم: 39,000 تومان

جدیدترین کتاب‌های معرفی شده

آخرین نویسندگان معرفی شده

  • تصویر نویسنده محمد قصاع
    محمد قصاع
    « محمد قصاع متولد سال 1343 تهران و کارشناس مخابرات دریایی است . او کار ترجمه را از سال 1367 با ترجمه کتاب های علمی تخیلی شروع کرده است. مجموعه های «اسپا ...»
  • تصویر نویسنده بهزاد رحمتی
    بهزاد رحمتی
    « بهزاد رحمتی مترجم ایرانی است. او دانش آموخته‌ی حوزه‌ی آموزش و سیاست است.

    ترجمه‌ها:
    طلای خدایان اثر اریک فون دانیکن
    ۲۷ چهره‌ی مردان ا
    ...»
  • تصویر نویسنده سیامک  دل آرا
    سیامک دل آرا
    « سیامک دل آرا مترجم ایرانی، متولد ۱۳۵۳ تهران فارغ التحصیل مترجمی زبان انگلیسی است. وی ترجمه رمان «مرد ناشناس» از المور لئونارد و «پرده حائل» از یان م ...»
  • تصویر نویسنده هارلن کوبن
    هارلن کوبن
    « هارلن کوبن، زاده ی 4 ژانویه ی 1962، نویسنده ی آمریکایی رمان های معمایی و تریلر است.کوبن در خانواده ای یهودی در نیوجرسی چشم به جهان گشود. او همزمان با ...»
  • تصویر نویسنده المور لئونارد
    المور لئونارد
    « المور لئونارد، زاده ی 11 اکتبر 1925 و درگذشته ی 20 آگوست 2013، نویسنده ای آمریکایی بود.لئونارد در لوییزیانا به دنیا آمد. او در سال 1946 به دانشگاه دیت ...»