خانه / کتاب‌ها / همان خواهم شد که تو می خواهی /
تصویر کاور کتاب همان خواهم شد که تو می خواهی
معرفی کتاب

همان خواهم شد که تو می خواهی

همان خواهم شد که تو می خواهی

اثری از میندی محیا

دسته بندی

معرفی کتاب

کتاب همان خواهم شد که تو می‌خواهی اثر مایندی مجیا، داستان پرفراز و نشیب و هیجان‌انگیز آدم‌هایی است که از کشف رابطه‌ها و برملا شدن رابطه‌های‌شان غافلگیر می‌شوند. این اثر لقب بهترین داستان معمایی از نگاه وال استریت ژورنال را از آن خود کرده است.

خلاصه‌ای از کتاب

هتی هوفمن، عاشق بازیگری است و همیشه سعی می‌کند برای مدرسه، خانواده و دوستانش، نقش دانش‌آموز خوب، فرزند خوب و دوست خوب را بازی کند. تا اینکه معلمی جذاب به مدرسه‌شان می‌آید و هتی به‌دنبال نقشی پررنگ‌تر و بزرگ‌تر می‌گردد. در ادامه، مقدمات رابطه‌ای پنهانی‌ اینترنتی‌ای پدید می‌آید که ماجراهای تازه‌ای را پدید می‌آورد.

جملاتی از متن کتاب

  • 1- برای من ساعات دویدن بهترین اوقات روزم بود چون به من اجازه می‌داد همه‌چیز را فراموش کنم. وقتی می‌دویدم به هیچ‌چیز فکر نمی‌کردم، انگار که در تعادل بین زمین و قدم‌هایی که هماهنگ روی آن کوبیده می‌شد، رمزی وجود دارد که باعث می‌شود افکار ناخوشایند از ذهنم پاک شود. من طبق برنامه و مرتب مسیر دریاچه را می‌دویدم. از وقتی که به آن‌جا نقل‌ مکان کرده بودیم دویدن برنامه‌ی منظمم شده بود. از جاده‌های پشت دریاچه تا مزرعه، مسیر همیشگی من بود تا اینکه به تیم پیاده‌روی دبیرستان پاین‌ولی ملحق شدم. یکی از معلم‌های ریاضی مربی تیم بود. البته این انتصاب غیررسمی بود و مرا هم قانع کرد تا دستیارش باشم. چاره‌ای هم نبود و من پذیرفتم تا جشن شکرگزاری با آن‌ها بدوم.
  • 2- خط پایان‌شان همان انبار ممنوعه بود. نزدیک انبار که می‌شدیم هیجان‌شان بالا می‌رفت، می‌خندیدند و می‌دویدند. من همیشه در انتهای صف می‌دویدم تا آن‌ها بیشتر تشویق شوند. داد می‌زدند «تندتر برو، تندتر برو» یا برای تشویق من می‌گفتند «این دو ماراتون نیست، بیشتر سعی کن» و من بی‌توجه به آن‌ها فقط می‌دویدم. پهنه‌ی دشت‌ها را تماشا می‌کردم و افق را با احساسی از شادی مطلق نظاره می‌کردم. کلمات و فریادهایشان محو می‌شد، مانند قطرات بارانی که به هیچ جا نرسد. غرق در افکار و احساسات خودم می‌شدم و می‌دویدم و فراموش می‌کردم که چه موجود بی‌خودی هستم.
  • 3- اولین و مهم ترین درس بازیگری این است که از چهره ی تماشاگران بتوانی افکارشان را بخوانی. باید بدانی آن ها از تو چه می خواهند و همان را به آن ها بدهی. معلم مدرسه ی یکشنبه های من همیشه ازم می خواست لبخندی شیرین بر لب داشته باشم و با صدایی نرم و آرام صحبت کنم؛ من هم دقیقا همین کارها را می کردم. در حالی که معلم ورزشم از من می خواست که یک بازیکن بیسبال مهاجم باشم. کاملا در زمین تحرک و جنبش داشته باشم و اصلا هم برایش مهم نبود که نتوانم حتی به یک ماشین پارک شده ضربه بزنم؛ چه رسد به توپ بیس بال. من هم دقیقا همین ها را برایش نمایش می دادم.

شناسنامه کتاب

نویسنده: میندی محیا
تعداد صفحات: 376
نوع جلد: شومیز
قطع: رقعی
شابک: 9786004611275
قیمت چاپ چهارم: 55,000 تومان

جدیدترین کتاب‌های معرفی شده

آخرین نویسندگان معرفی شده

  • تصویر نویسنده محمد قصاع
    محمد قصاع
    « محمد قصاع متولد سال 1343 تهران و کارشناس مخابرات دریایی است . او کار ترجمه را از سال 1367 با ترجمه کتاب های علمی تخیلی شروع کرده است. مجموعه های «اسپا ...»
  • تصویر نویسنده بهزاد رحمتی
    بهزاد رحمتی
    « بهزاد رحمتی مترجم ایرانی است. او دانش آموخته‌ی حوزه‌ی آموزش و سیاست است.

    ترجمه‌ها:
    طلای خدایان اثر اریک فون دانیکن
    ۲۷ چهره‌ی مردان ا
    ...»
  • تصویر نویسنده سیامک  دل آرا
    سیامک دل آرا
    « سیامک دل آرا مترجم ایرانی، متولد ۱۳۵۳ تهران فارغ التحصیل مترجمی زبان انگلیسی است. وی ترجمه رمان «مرد ناشناس» از المور لئونارد و «پرده حائل» از یان م ...»
  • تصویر نویسنده هارلن کوبن
    هارلن کوبن
    « هارلن کوبن، زاده ی 4 ژانویه ی 1962، نویسنده ی آمریکایی رمان های معمایی و تریلر است.کوبن در خانواده ای یهودی در نیوجرسی چشم به جهان گشود. او همزمان با ...»
  • تصویر نویسنده المور لئونارد
    المور لئونارد
    « المور لئونارد، زاده ی 11 اکتبر 1925 و درگذشته ی 20 آگوست 2013، نویسنده ای آمریکایی بود.لئونارد در لوییزیانا به دنیا آمد. او در سال 1946 به دانشگاه دیت ...»